دانشگاه شهید بهشتی

​اعمال با باطن انسان چه می‌کند!

تاریخ انتشار: 1399/01/08 11:20 ب.ظ


 

دکتر محمد مهدی رضائی (احسان)

کارشناس فرهنگی دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه شهید بهشتی

 

همراه با اقتباس از کلمات استاد کريم محمودحقيقی

 

دانايان خردمند چون به خود نگرند و بينند كه نه خود آفريدگار خود بودند و نه خود ميراننده‌ی خود و يک لحظه هم قيامشان با خود نيست، نه ضربان قلبشان و نه باز و بسته شدن ريه، هيچ كدام در اختيار آنها نيست، زود دريابند كه در حياتشان نيروى ديگرى در كار است و زمام هستى‌شان را زمامدارى ديگر در دست دارد.

اى عزيز! رابطه‌ات با اين زمامدار چون است؟ هر از چندى او را می‌نگرى؟ سفره دلت را بر او می‌گشايى؟ نيازهاى خود را با او در ميان می‌نهى؟ يا اصلاً اين ارتباط هنوز در منزل جانت نيامده و راه آسمان را نيافته‌اى؟

گر اين ارتباط تو را نيست، بكوش كه از ارتباط پنجگانه شبان‌روز بى‌بهره نمانى؛ كه اگر تو را اين ارتباط قطع شود، دلت می‌ميرد و ديگر تو را با حيات سرمدى دسترسى نيست.

«مَن تَرَك الصلاة مُتعمّداً فقد كَفر؛ كسى كه نماز را عمدا ترک كند، كافر شده است».

(حضرت محمد صلى الله عليه و آله)

اى عزيز! جماد و نبات و حيوان، فرشته و انسان، زمين و آسمان را ملكوتی است؛

چشم دل باز كن كه جان بينى                   آنچه ناديدنى است، آن بينى

دل هر ذرّه را كه بشكافى                 آفتابيش در ميان بينى

گر به اقليم عشق روى آرى              همه آفاق گلْسِتان بينى

تا به جايى رساندت كه يكى             از جهان و جهانيان بينى

با يكى عشق ورزى از دل و جان        تا به عين اليقين عيان بينى

كه يكى هست و هيچ نيست جز او     وحده لا اله الا هو (هاتف اصفهانى)

قلمِ ابزار ساختارِ باطن چهار چيز است: 1. افعال، 2. احوال، 3. نيت‌ها، 4. اقوال

اين چهار چيز نه تنها پيكر ما را در آخرت رقم می‌زند، بلكه سرنوشت ما را نيز همين‌ها می‌سازند. حال بر حالات خود به مقايسه نشين كه با جان خود چه معامله می‌كنى؟ بسا بر خود آن روا دارى كه هيچ دشمن بر تو روا ندارد!

دشمن به دشمن آن نپسندد كه بى خرد        با جان خود كند به مراد هواى خويش

(سعدى)

مادر، دلسوز تو بود و همچنين پدر، اما تو خود می‌بايد بر خويشتن دلسوزتر از هر دلسوزى باشى، و همچون پرستارى مهربان، جان خويش را از هر آلودگى در امان دارى و به هر آرايشى بيارايى.

دل با هر گناه زنگارى می‌پذيرد، و تو چگونه توانى با اين همه زنگار دل حقايق را دريابى؟

«كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛ (مطففين/14)

نه چنين است؛ بلكه زنگار شد بر دل‌هايشان آنچه كسب می‌كنند.»

آينه‌ات دانى چرا غمّاز نيست            زانكه زنگار از رُخش ممتاز نيست

رو تو زنگار از رخ او پاک كن            بعد از آن، آن نور را ادراک كن (مولوى)

آيا گه‌گاه از دست حضرت ساقى جرعه‌اى نوشيده‌اى و خمار سحرگاهى را با ساغرى جانبخش شكسته‌اى؟ آيا در يک خلوت صبحگاهى، با شراب ذكر، خمار شبانه را شكسته‌اى؟ چه دانى كه می از جانِ می‌پرستان مستى گيرد:

باده از ما مست شد، نى ما از او             چرخ از ما هست شد، نى ما از او

(مولوى)

در معرفى اين می ناب، مولوى را ابياتى است:

اى ساقى جان پر كن، آن ساغر پيشين را                 آن راهبر دل را، وان راهزن دين را

آن می‌كه ز دل خيزد، با روح در آميزد           مخمور كند جوشَش، مر چشم خدا بين را

آن باده انگورى، مر امت عيسى را                           وين باده منصورى، مر ملت ياسين را

خُم‌هاست از آن باده، خُم‌هاست از اين باده      تا نشكنى آن خم را، هرگز نچشى اين را

اين حالت اگر باشد، اغلب به سحر باشد          آن را كه بر اندازد، مر بستر و بالين را

سحرى حافظ را خستگى روز، بر تن رنجور چيره آمد و از نوش ساغر سحرگاهى محروم مانده بود. چون شب به انجام رسيد و خمار شب به نهايت، جلوه‌ای از جمالِ حضرت حق با جامى لبريز به بالينش آمد و او را به سرزنش نشست؛ بنگر تا اين رؤيا را چگونه به وصف كشيده است:​

زلف آشفته و خوى كرده و خندان لب و مست

پيرهن چاک و غزل خوان و صُراحى در دست

نرگسش عربده جوى و لبش افسوس كنان

نيم شب، مست، به بالين من آمد بنشست

سر فراگوش من آورد و به آواز حزين

گفت: كه‌اى عاشق ديرينه‌ي من، خوابت هست؟!

عاشقى را كه چنين باده شبگير دهند

كافر عشق بود، گر نبود باده پرست

حال اگر جانت معتاد اين شراب ناب است، در جانْ تاكستانى دارى كه چون بدان سراى بَرى جويبارى از شراب از آن سر می‌زند، خوشه‌هاى انگورِ اين شراب را هر خوشه سيصد دانه است و آن «العفو العفو» نماز وتر است كه هر سحر در خُم‌خانه نهاد خويش می‌ريزى و با آتش عشق آن را به جوش می‌آورى تا بدانجا كه در آينده از اين خمخانه: «عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا» (انسان/6) سازی. بارى؛

گر با سحرها خو کنى، صوت خدا را بشنوى

دل را اگر يکسو کنى ، هر شب ندا را بشنوى

در آن سکوت جانفاز، از عرش مى‌آيد صدا

گوش دگر بايد تو را، تا آن صدا را بشنوى

محو جهان راز شو، با جان شب دمساز شو

تا از گلوى مرغ حق، نام خدا را بشنوى

بال خدايى ساز کن، تا عرش حق پرواز کن

کز قدسيان، گلْ نغمه حىّ على را بشنوى

باغ دعا پر گل شود، هر برگ گل بلبل شود

در باغ شب گر بگذرى، عطر دعا را بشنوى

از سبزه‌ها و سنگ‌ها سر مى‌زند آهنگ‌ها

گر گوش جان پيدا کنى، آهنگ‌ها را بشنوى

پس دانستى كه اين جوى شراب از آن كوهسار معرفت جوشد كه در دنيا در گنجينه جان اندوختى و در همين جهان هم مادام تو را سرمست می‌داشت.

اى عزيز! اگر در سايه معرفت، لذت اُنس چشيدى، ساعتى با خدا مأنوس بودن را به عالمى نفروشى؛ شيرينى طربْ زاىِ كام جان تو، ياد اوست.

«خدايا، کيست که شيرينی محبتت را بچشد و به‌جای تو ديگری را برگزيد؟ و آن‌كه با قُرب حضرتت مأنوس شد، كى روى از آن گرداند؟ بار خدايا! مرا از آنان گردان كه براى قرب و دوستي‌ات برگزيدى، و آنها را براى عشق و محبتت ناب و خالص فرمودى، آنان كه مشتاق و خواستار ملاقات تواَند و به قضاى تو خشنود و راضى‌اند، آنان كه بر ايشان منت نهادى كه به جمال تو بنگرند». (امام سجاد/ مناجاة المحبّين)

آن توانای مهربان، به دنبال بهانه‌ها و اسبابی است تا بندگان را با خودشان و با خودش آشنا سازد؛ و چه بهانه‌ی خوبی است ماه شعبان، ماه ولادت ستارگان عرش پروردگار، برای بازگشت به سوی نور و شروعی ديگر؛

ماه شعبان منه از دست قدح کاين خورشيد   از نـظـر تـا شب عيـد رمضان خواهد شـد

گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت که به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد

 

Sorosh-Icon
کلید واژه ها: ماه شعبان
منبع خبر روابط عمومي
تعداد مشاهده: 708
اخبار : ​اعمال با باطن انسان چه می‌کند!
Top

Shahid Beheshti University,دانشگاه شهید بهشتی

دانشگاه شهید بهشتی

Shahid Beheshti University,دانشگاه شهید بهشتی

دانشگاه شهید بهشتی